تبليغاتX
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا میکنم

من زندگی را در آغوش تو بودن معنا میکنم

!!!من از آن روز که در بند توام آزادم

     

Life is a tragedy when seen in close-up

ُbut           

!!! a comedy in long-shot                     

 

Charlie Chaplin 

 


  پ.ن: این پست ثابته آخرین مطلبم اولین مطلب زیر اینه البته شما دوستان گرام لطف میکنین نظرتونو درمورد هرپستی فقط اینجا میزارین

 

+نوشته شده در 89/04/14ساعت0:2توسط تنهاترین تنها | |

+نوشته شده در 88/09/06ساعت17:26توسط تنهاترین تنها | |

 

سلام رفقا چطورین یا نه؟

ممنون که دعوت منو قبول کردین و اومدین

آره دیگه امروز تولد منه . اینقده خوشحال. . . .م   که نگو

این من بودم الان شدم خرس گنده !

وقتی شما رفقای گلم رو میبینم خیلی حال میکنم

همه تون باحالین این بوس تقدیم به همه تون

ب . و . و . و . و .و . و. و .و . و. و .و س

خیلی حرف زدم حالا یه آهنگ ۶و۸ میزارم همه بیاین وسط

آآآآآآآآآآ   آ  آ آ آ  ایول چه قری میده آها آها      آها آها

 

 

خب حالا اول کادو بدین بعد اونقده کیک دارم واسه هرکدومتون کلی میرسه

راستی داشت یادم میرفتااا   

این رفیق ما دیروز تفلدمو تبریک گفت من هم گفتم چون خیلی بچه باحالیه عکسشو بزارم توی وبم مشهور بشه

چیه چرا میخندین؟

به من میخندین یا به رفیقم ؟!

ای بابا چرا زحمت کشیدین راضی به زحمتتون نبودم به خدا ولی حالا که کادو آوردین نمیتونم قبول نکنم که ! میتونم

دست گلتون درد نکنه

این چی چی بود آوردین گندشو ...  ا نه نه اشتباه شد کاشکی ویلا میدادی کنار دریا میدادی

آره این باز بهتر شد

 

حالا نوبتی هم باشه نوبت کیکه

به به آخ جون  شکلاتی دوس دارین یا توت فرنگی؟

 

خب دیگه مرسی زحت کشیدین این همه راه رو اومدین خیلی خوشحالمون کردین مخصوصا با کادوهاتون

ترکوندین


پ.ن: تولد من ۵ شنبه بوداااا   ولی جمعه گرفتم که همه تون بیاین

+نوشته شده در 88/08/29ساعت0:10توسط تنهاترین تنها |

 

تو قله خيالي و تفسير تو محال
بخت مني که خوابي و تعبير تو محال
اي همچو شعر حافظ و تفسير مثنوي
شرح تو غير ممکن و تفسير تو محال
عنقاي بي نشاني و سيمرغ کوه قاف
تفسير رمز و راز اساطير تو محال
بيچاره ي دچار تو را چاره جز تو چيست؟
چون مرگ ناگزيري و تدبير تو محال
اي شعر اي سرنوشت من
تقدير من غم تو و تغيير تو محال...

ساده ، زلال ، پاک ، روان...
آب دیده اید؟
یک تکه نور ...
جلوه مهتاب دیده اید؟
زلفش...
نه زلف نه ،
نگهش...
نه نگاه نه،
عنبر شنیده اید؟
...می ناب دیده اید؟
خال سیه تعبیه بر روی لعل لب
بس دیدنی است...
گوهر نایاب دیده اید؟
او ناز ، من نیاز
من احساس ، او سپاس
هنگام وصل حالت احباب دیده اید؟
او نور ، شور ، غلغله...
دریا چگونه است؟
من خوار ، زار ، وازده...
مرداب دیده اید؟
نفرین به صبح...
حال مرا درک می کنید؟
دل داده اید؟...
عاشق بی تاب دیده اید؟
مثل خیال بود ، چه کم بود ، حیف شد
مردُم !...
خدا نصیب کند ...
خواب دیده اید؟


پ.ن :

۱- عنقا : نام مرغی

۲- تولدم نزدیکه میدونستی؟

+نوشته شده در 88/08/20ساعت18:19توسط تنهاترین تنها |

 

 یک نفر هست ...
مهربانم ، ای خوب !
یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی ، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها ، به تو می اندیشد
و کمی ،
دلش از دوری تو دلگیر است ...
مهربانم ، ای خوب !
یاد قلبت باشد ، یک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است ،
زیر این سقف بلند ، هر کجایی هستی ، به سلامت باشی
ودلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ...
مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ،
یک نفر هست که دنیایش را ،
همه هستی و رویایش را ، به شکوفایی احساس تو ،
پیوند زده
و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد ...
مهربانم ، ای خوب !
یک نفر هست که با تو
تک و تنها ، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور !
پر احساس و خیال است و سرور !
مهربانم ! این بار ، یاد قلبت باشد ،
یک نفر هست که با تو ، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
ودعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی ...

+نوشته شده در 88/08/14ساعت21:53توسط تنهاترین تنها |

تو بر فراز و من در نماز تو .....
تو بی نیاز و من در نیاز تو

تو در فرار و من بی قرار تو ...
تو بی مهار و من در شرار تو

تو شه سوار و من در انتظار تو ...
تو در بهار و من در شوره زار تو

تو جام بر لب و من جان بر لب تو ...
تو در طرب و من در سوز تب تو

تو می گسار و من خاکسار تو
تو سبزه زار و من در حصار تو...

+نوشته شده در 88/08/12ساعت19:37توسط تنهاترین تنها |

 

یادم باشه حرفی نزنم که ناراحت بشی...

یادم باشه کاری نکنم که بر خلاف میل تو باشه...

یادم باشه با کسی حرف نزنم که تو دوست نداری...

یادم باشه که یادم بهت باشه....

اما تو.....

یادت نیست که حرفی نزنی که من دوست ندارم...

یادت نیست که اون کاریو نکنی که من خوشم نمیاد...

یادت نیست که به یادم باشی....

اصلاً بگو ببینم

یادت هست که منو دوست داشته باشی

یادت هست که عاشقم باشی

یادت هست که من اگه تو نباشی می میرم...

خدایا یادش بیار و یادم بیار که ما قراره یاد هم باشیم

تا واسه همیشه عاشق بمونیم


پ.ن: ببخشید خیلی دیر به دیر آپ میکنم سرم یه کوچولو گرم بود با وجدانم با احساسم !

+نوشته شده در 88/08/08ساعت11:54توسط تنهاترین تنها |

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

آره باز هم منم همون دیوونه ی همیشگی

 

فدای مهربونی هات چه میکنی با سرنوشت

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

 

حال منو اگه بخوای رنگ گلهای قالیه

جای نگاهت بدجوری رو صحن چشمام خالیه

 

ابرها همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچی بگم باز هم کمه

 

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار پنجره

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

 

فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

 

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

 

نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونی هات نوازش هات بوسیدنت

 

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته؟

 

من میدونم همین روزا  عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن که بیا دوستت داره میمیره

 

روزهات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟

بیشتر از این منو نزار تو غصه و دلواپسی

 

یه وقت منو گم نکنی تو دوده و شهر غریب

یه سرزمین غربته با صدتا  نیرنگ و فریب

 

چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آبیتو یه وقت ناغافل نشکنی

 

اگه واست زحمتی نیس بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

 

راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون با ابرها همسفر شدیم

 

از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

 

غصه نخور تاتو بیای حال منم این جوریه

سرفه های مکررم مال هوای دوریه

 

گلدون شمعدونی مون هم عجیب واست دلواپسه

مثل یه پسر بچه ای که بار اوله میره مدرسه

 

تواز خودت برام بگو بدون من خوش میگذره؟

دلت میخواس میومدم یا تنها رفتی بهتره؟؟

 

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه ی خون

همش یه چشمم به دره چشم دیگه ام به آسمون

 

یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره؟

داد کشیدم تورو خدا نامه بده یادت نره

 

یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بزار برم

تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

 

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی

فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی

 

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

با اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست

 

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر؟

 

حرف  منو به دل نگیر همش مال غریبیه

تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

 

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه

دیوارخونمون پر از سایه ی غصه و غمه

 

تحملی که دادی دیگه داره تموم میشه

مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه؟

 

دلم واست شور میزنه این دلو بی خبر نزار

تو رو خدا با خوبی هات رو هیچ دلی اثر نزار

 

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب

که هر صفحه اش قصه ی چندتا درده و چندتا عذاب

 

میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن

نورشونو بدرقه ی پاکی خنده هات کنن

 

یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل میزاره

مجید همون که بیشتر از همه دوست داره


پ.ن:

 ۱- مریم حیدرزاده

۲- یه سال گذشت و اون حتی روزش هم یادش نبود! چه دردناک

۳-دلم گرفته

+نوشته شده در 88/07/29ساعت11:20توسط تنهاترین تنها |

لحظه ی دیدار نزدیک است

بازمن دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های ! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!

های ! نپریشی صفای زلفکم را باد

و آبرویم را نریزی دل !

- ای نخورده مست –

لحظه ی دیدار نزدیک است

 

از که پنهان کنم این راز دل خسته ی خویش

از نسیمی که پیام آور توست؟

از بهار که مرا رسوا ساخت؟

از خدایی که خودش می داند؟

عشق

وحشی تر از آن است که پنهان ماند ...

 

+نوشته شده در 88/07/21ساعت21:26توسط تنهاترین تنها |

                     

   خرداد 1343

 

 " حميد مصدق "

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي

 من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

 باغبان از پي من تند دويد

 سيب را دست تو ديد

 غضب آلود به من كرد نگاه

 سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

 و تو رفتي و هنوز،

 سالهاست كه در گوش من آرام آرام

 خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

 و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

 كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 

 

 

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد "

 

من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك

 لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد

 گريه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 

+نوشته شده در 88/07/07ساعت14:8توسط تنهاترین تنها |